خرید بک لینک

هشت سال پیش تراپیست تو اتاق درمان ازم پرسیده بود کابوس تکرار شونده داری؟

من بغض کردم و کلمهها از گلوم بیرون نیومدن. ساعت جلسه تموم شد و قرار شد تو جلسهی بعد بیشتر ازش حرف بزنیم.

اما جلسهی بعدی در کار نبود. من نرفتم. 

و هشت ساله هنوزم خواب میبینم که دیر شده. خیلی دیر. و با قلبی که تیر می کشه از خواب میپرم و دلم میخواد برگردم عقب. خیلی عقب. به اون زمان تو شکم مامان... 

نوشته شده در شنبه هفدهم اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 0:41 توسط ماوی| |

برچسب: نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: شنبه 19 شهريور 1401 ساعت: 19:39

صفحه بندی