روزها به سرعت میگذرن. مثل همیشه. با یک دنیا فکر و احساس عجیب و 1 یک سری تغییرات جدید تو زندگی. دلم میخواد بیشتر بنویسم. ولی انگار حوصلهای نیست.
فقط اومدم بگم؛ من بزرگراه رو عمیقا دوست دارم. و عزیزانی که بزرگراه رو میخونند هم. تو این سالها حرف زیادی برای گفتن نداشتم، و تعداد پستهای ثبت 1 و منتشر نشده هم همیشه بیش از منتشر شدهها بوده، با اینهمه دوست داشتم همین حرفهای ناچیز رو هم برای معدود عابرین اینجا بزنم. بزرگراه بخش عزیزی از زندگی منه.
و اینکه من همیشه نوشتن در وبلاگ رو به فضاهای دیگه ترجیح دادم. و همیشه اگر چیزی برای نوشتن داشته باشم، اینجا خواهم نوشت.
اما چندماه پیش کانال تلگرامی رو شروع کردم که تنها عضوش هم خودم بودم؛ بیشتر برای ثبت تصاویر و لحظهها و موسیقیها و برشهایی از کتابهایی که میخونم، چون ثبتشون تو بلاگفا خیلی دشواره. حالا گفتم شاید بد نباشه اینجا به اشتراکش بگذارم. هنوز دقیق نمیدونم چی کار قراره بکنم اونجا، ولی طبیعتا حضور خوانندههای اینجا خوشحالم میکنه.
پیامهای این پست عمومی نمیشه، اگه کسی دوست داشت برام پیام بزاره تا لینک رو در اختیارش بزارم.
پ.ن: اگر نوشتههای غیرفارسی زیاده، دلیلش اینه که قرار نبود کسی جز خودم اونجا باشه.
نوشته شده در جمعه سیزدهم مرداد ۱۴۰۲ساعت 2:11 توسط ماوی| |
برچسب:
نویسنده: هلیا محمدی