《هیچ وقت فراموش نکن که من خیلیخیلی دوستت دارم؛ طوری که بیانش با کلمهها سخته و هیچ کسی نمیتونه حتا یک ذره به معنا و جایگاهی که تو برای من داری نزدیک بشه.
میدونم گاهی بیحوصله میشی، خیلی وقتها میترسی، گاهی دنیات تاریک میشه و میدونم اینجور وقتا هیچ کاری از دستم برنمیاد (که آدم تنهاست)، اما اینجور وقتها بهت فکر میکنم و اینکه چطور میتونم یه ستارهی کوچولو وسط اون تاریکی بنشونم؛ اینم هیچ وقت فراموش نکن.
تولدت مبارک. :*》
حتی حواسم نبود که چند ساعته تو فکرام غوطه ورم،
به خودم اومدم و دیدم بعد از نیمه شبه و فکر کردم احتمالا باید پیام تبریک تولد داشته باشم.
سراغ گوشیم رفتم و یه ستاره وسط تاریکی روشن شد.
نوشته شده در یکشنبه هشتم اسفند ۱۴۰۰ساعت 0:26 توسط ماوی| |
برچسب:
نویسنده: هلیا محمدی