خرید بک لینک

جایی خونده بودم پژوهشگرا اومدن میزان رضایت و آرامش (یا همچین مولفه هایی، دقیقا یادم نیست) افرادی رو که دنبال شغل بودن و شغلی پیدا نمی کردن رو سنجیدن، خب بدیهیه که نتیجه چیز جندان جالبی نبوده. چند سال بعدش که سن پیدا کردن شغل این افراد گذشته و همچنان شغلی پیدا نکردن میان دوباره این مولفه ها رو ارزیابی می کنن و می بینن که به طور جالبی میزان این آرامش و رضایت بالا رفته. چرا؟ چون ناامید شدن! چون فهمیدن گشتن فایده نداره و به جاش تن دادند به اونچه که هست... چون دست کشیدن.

تصمیم برای رها کردن و دست کشیدن همیشه برای من چالش بوده. شاید هم یه تصمیم نیست و چیزیه که خودش باید اتفاق بیفته؟ نمی دونم. دوبار به طور جدی این ناامیدی رو تو زندگی خودم تجربه کردم.

بار اول درست وقتی که هیچ کدوم از اطرافیان نزدیکم توقعش رو نداشتن، رها کردم. رها کردم و بعد بارها راجع بهش احساسات متناقضی رو تجربه کردم، گاهی آروم، گاهی راضی، گاهی ولی پشیمون و حسرت زده که چرا زود رها کردی. چرا ناامید شدی؟

بار دیگه تو زندگیم اونقدر چسبیدم به چیزی که باعث شد تا مدت ها انرژی و توانم رو بگیره... چیزی موهوم که بعد ها فهمیدم چقدر بی ارزش بوده. شاید نزدیک شش هفت سال طول کشید تا به این ناامیدی برسم. و همیشه وقتی به گذشته نگاه می کنم از خودم می پرسم چرا زودتر رها نکردی؟

این روزها دارم یک ناامیدی دیگه رو تجربه می کنم. انگار در آستانه ی رها کردن مجددم. ولی دائما می پرسم، چند سال بعد قراره آروم باشم یا پشیمون؟

جوابی براش ندارم.

هیچ چیزی اندازه ی بلاتکلیفی تا به حال زندگی منو آشفته نکرده... و انگار هنوز هم این ماجرا ادامه داره. کاش بتونم بالاخره برای خودم تمومش کنم. تا کی زمان ببره خدا داند.

برچسب: نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: سه شنبه 3 دی 1398 ساعت: 21:34

صفحه بندی