میگفت آدما میتونن همراه تو بِدُوَن ولی کسی نمیتونه به جای تو بدوه، تهش تویی و دویدن و مسیری که جلوی توست. فقط خودتی و خودت! آخ چقدر قراره که نفسات به شماره بیفته، چقدر قراره خسته شی، کم بیاری، به گریه بیفتی، بشینی، بخوای هیچ وقت ادامه ندی. و تو تمامِ این لحظه ها، کسی پاهاشو به تو قرض نمی ده، نمی تونه که بده، می بینی؟ فقط خودتی و خودت.
برچسب:
نویسنده: هلیا محمدی