خرید بک لینک

1. در باب مساعی زن در راه وصول به کمال:

"زن از فداکاری حتی مرگ وحشت نداشته ولی بیم آن را دارد که قبل از مرگ آنهائی که در اطراف او گرد آمده و طرف علقه او هستند آن طوریکه باید او را نشناخته و پی به شخصیت حقیقی او نبرده باشند."

2. این دو سطر از این کتاب طوری مجذوبم کرده که در موقعیت های مختلف ، مثل هربار که دارم با دقت چروک ها جدید صورت مادرم را از نظر می گذرانم و عمیقا دلگیر می شوم، به آن فکر کنم.

دارم فکر می کنم گاهی وقتی زنی چنان از رابطه ای دل می بُرد که میگذارد می رود، باید به این جمله فکر کرد. و در ذهن خودم اضافه می کنم که این فهمیده شدن نیست که آدم را می کُشد، چرا که خواه نا خواه در جهانی زندگی می کنیم که سوءتفاهم ویژگی گریزناپذیر آن است، اما آنچه قلب آدم را می فشارد این است که کسی که دوستش داشته ای تلاشی برای شناختنت نکند. لابد اینطور می شود که زنی از یکجایی به بعد می گذارد می رود، حتی اگر رفتن فیزیکی نباشد، مثل تمام زنان و مادرهایی که روزی رویاها و امیدهایشان در رابطه ای را با جملات بی روحی معاوضه کردند، و ما هیچ وقت نفهمیدیم کی چنین شد و کی چنین غریبه شدیم.

3. معرفی کتابی که این برش از آن را نوشتم، در صفحه ی اینستاگرام خانم مرشد زاده دیدم. کسانی که همشهری داستان خوان بوده اند باید اورا بشناسند، (با جستجوی morshedzade در اینستاگرام هم می شود پیدایشان کرد). نوشته هایشان را دوست دارم، از آن دست زن هاست که انگار همه چیز درشان به تعادل درستی رسیده است، مادرانگی، شوخ طبعی و شیطنت ظریفی که دارند و در بین یادداشت هایشان دیده می شود ،علاقه به حرفه ای که به آن اشتغال دارند و ... دنبال کردن زندگی شان را که در بافت یک خانواده ی مسلمان ایرانی اتفاق می افتد دوست دارم.

جاهای زیادی را دنبال نسخه ی قدیمی کتاب "روح زن" گشتم و پیدا نشد. ترجمه های جدیدی مثل روانشناسی زن بود که همین عنوان باعث می شد دلم نخواهد بخوانمشان. هرچند این عبارت مطابق با تعاریف دنیای امروز دقیق تر و علمی تر بنظر برسد، در ترجمه ی این زن ایرانی در دهه ی چهل ظرافتی هست که این کتاب را برایم جذاب می کند.

نوشته شده در جمعه دوم تیر ۱۳۹۶ساعت 16:13 توسط مَن| |

برچسب: نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: يکشنبه 22 مرداد 1396 ساعت: 7:05

صفحه بندی