خرید بک لینک
به عادت سالهاي نوجواني ام,
در خانه با تقويم ها كاري ندارم.
زمان اينجا طور ديگري مي گذرد,
اينجا تاريخ را از؛
رسيدن الوها,
نارنجي كدر برگهاي تاك,
نخستين نم نم هاي باران پاييز
چاي هاي شبانه زير چراغ حياط,
و غصه ها و لبخندهاي مامان ميخوانيم...
حالا در چنين صبحي من مچاله مي شوم بين پتو,
هوا سرد شده.
ابن يعني انتهاي شهريور....
مامان امشب خواست كنار او بخوابم.
اين يعني شروع دلتنگي.
و دلتنگي يعني؛
رفتن از خانه.

برچسب: كوچه بي نام,كوچك كردن ران وباسن,كوچك كردن سينه با دمبل,كوچك كردن بازو,كوچه بي نام نقد,كوچه اقاقيا,كوچه بي نام فيلم,كوچه,كوچك كردن سينه با ليزر,كوچكترين مضرب مشترك, نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 10:56

صفحه بندی