نوشتم، بی وقفه. چند صفحه. و وقتی به نتیجه نگاه کردم کلمات بیروحی رو دیدم که انگار هیچ ربطی به احساس من و اون لحظهها نداشت. با بی حوصلگی نوشته رو رها کردم.
تلگرام رو باز کردم که چک کنم و دیدم زرین نوشته:
"سعی کردم خاطره ای را زنده کنم، زنده نشد. بلکه روحش نیز رفت. با افسوس نگریستم. کجا رفت آن شکوه؟ رنگ و شور؟ کجا؟ کاش این تلاش را نمیکردم، نه تنها میوهای نداشت، بلکه بهار خاطره ام را نیز خشکاند."
از این کلماتی که به طور دقیق احساسم رو بیان میکرد تعجب کردم. فایل وُرد نوشتهام رو بستم. شاید لازم نیست برخی یادها و خاطرهها رو بازگو کنیم.
برچسب:
نویسنده: هلیا محمدی