این شب ها که اینسامنیا پرقدرت از قبل برگشته سریال جدید آن شرلی رو تماشا میکنم. این کاراکتر عزیز، یارِ قدیمی! از همون سالهای دبستان که کارتونش رو از تلوزیون میدیدیم تا بعد ها که دوازده سیزده ساله بودم و مجموعه کتابهاشو خوندم و تا الآن که فیلمشو می بینم و هنوزم لذت می برم از حرف هایی که برای گفتن داره. من تو بچگیم خیلی تحت تاثیر این کارتون قرار گرفتم و برای همین خیلی از صحنه ها و اتفاقاش خاطرمه، اینکه الآن دوباره اون داستانا رو تو فیلم می بینم و احساسات و فکرای الآنم رو با بچگیم مقایسه می کنم خیلی برام جالبه. خیلی وقت ها شده فکر کنم که فلان ویژگی شخصیتی من یا خواسته ی من که تو هیچ یک از اطرافیان نزدیکم نبوده و نه تو مدرسه راجع بهش آموزش دیدم از کجا اومده و گاهی ریشه اش رو تو داستانا پیدا می کنم و ذوق می کنم.
واقعا چه هنری ظریف تر از قصه نوشتن هست؟

من جز اون دسته ای هستم که خوندن کتاب رو به دیدن فیلم ترجیح می دم ولی این سریال خیلی خوش ساخته و تو دسته ی فیلمایی قرار می گیره که به اندازه ی کتاب برام جذابیت داره. از تیتراژ گرفته تا انتخاب بازیگر و بازی های خوب و صحنه پردازی خوب و لوکیشن های زیبا... همه باعث شد که من تو لیست IMDB خودم بهش 10 تا ستاره رو بدم.
برچسب:
نویسنده: هلیا محمدی