خرید بک لینک
چه باک که شبیه کلیشه هاست، وقتی حس می کنم درست است؟

به یادِ اندوه دوره ی نوجوانی!:

(متن از پونه مقیمی)

تمام ان روزها گذشت.
تمام ان روزهایی که در انتظار امدنت بیدار میماندم.
تمام ان شبهایی که نگران برگشتت بودم و برایت دعا میخواندم.
ان روزها گذشت و من بزرگتر شدم.
بزرگتر شدم و متوجه شدم همیشه منتظرت هستم.
در هر لحظه و هر اتفاق، تو را جستجو میکنم.
چه جستجوی عبثی ! چقدر زمان را از دست دادم.
به نظرم هیچ از دست دادنی اینقدر دردناک نیست که بدانی انتظارت را براورده نمیکنند اما باز هم لجوجانه ادامه میدهی.
گاهی فکر میکنم به همین علت بسیاری از ادمها نمیخواهند انتظار را تمام کنند چون از بیهوده تمام شدن میترسند.
و ترجیح میدهند در انتظار باشند تا تمام شدن را باور نکنند. اما تو هیچگاه برنمیگردی.
تو انقدر دوری از دنیایم که حتی اگر اکنون معجزه ای شود و بخواهی برگردی مرا نمیشناسی.
تو هیچگاه مرا نشناختی. حتی تلاش هم نکردی.
و من همچنان در انتظارت بودم.
زمان گذشت.
تمام رفتارهایت و تمام نبودنت شاهد شدند و من مجبور شدم حقیقت را ببینم
خسته شدم و اندوهی همچون اقیانوسی بی انتها به سینه ام نشست. سنگین و ارام. عمیق و بی تلاطم
اندوه ارام ارام کار خودش را کرد.
تصویر خیالی ات کم کم محو شد و من ماندم و تو
تو انطور که هستی و انطور که رفتار میکنی نه انطور که من میخواستم و در ارزویش بودم
زمان گذشت.
حالا جای خالی ات با تصویر خیالی ام پر نمیشود بلکه همچون سیاه چاله ای عمیق وجود دارد. فقط وجود دارد

همین

زمان باز هم میگذرد اما
حالا توقعم از ادمها واقعی ست درست همانطور که توقعم از تو واقعی ست
تو نبودی و نیستی.
تو درد زندگی من هستی.
ممنونم که با درد بودنت به من اموختی چطور واقعی تر زندگی کنم و بالغانه تر وارد رابطه ها شوم.

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 1:35 توسط مَن| |

برچسب: سنگین,آرام,عمیق,تلاطم, نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 23:42

صفحه بندی