بزرگراه

متن مرتبط با «بازگشت به گروه تلگرام» در سایت بزرگراه نوشته شده است

از کافه ی گرم بهمن 98 تا بخاری اتاقم بهمن 1400

  • نیلوبلاگ

    بهمن' href='/last-search/?q=بهمن'>بهمن ۱۴۰۰دانش آموز که بودم، روزایی که کرخت و غصهدار از مدرسه بر میگشتم، بساطم رو میاوردم کنار بخاری و چمباته میزدم، تکالیفمو مینوشتم، وسطاش چرتی میزدم. همون جا کنار بخاری مجله و کتاب میخوندم و بین اینها گاهی سرم رو از کلافگی داخل بالش فرو میکردم. حالا معلمم، همونقدر کلافه و غصه دار چسبیدم به بخاری و سرم رو تو بالش فرو می کنم و قلبم گرم نمیشه. تست کرونام برای بار دوم تو این دو سال مثبت شده و یک هفته است از اتاق بیرون نرفتم و دکتر میگه باید چند روز دیگه هم تو قرنطینه بمونم. بچهها یک هفته ی گذشته به خاطر برف مدرسه نیومدن و چند روز آینده هم من نیستم و قراره معاون بره سر کلاسم. ولی فکرم دائم میره پیش بچهها و کلاسم.  او...

    ادامه مطلب
  • به فرانهی ایرمان

  • نیلوبلاگ

    من یازده سالم بود که اولین وبلاگم را ساختم. یعنی حدود سال ۸۶. حرف زیادی برای نوشتن نداشتم... جهانم بکر و تازه و کوچک بود. اما با ولع نوشتههای دیگران را میخواندم و جهانم بزرگتر میشد. خوشحالم که در آن دوران اینستاگرام و .. نبود و فقط کلمات بودند که ما را به هم وصل میکردند. آن سالها وبلاگهایی را میدیدم که آرشیوی ده بیست ساله دارند. یعنی بیشتر از عمر من! به نظرم عجیب و نشدنی و رمزآلود میرسید. ده سال نوشتن... ده سال شرح زندگی دادن. از همان سالها شروع به روزانه نویسی در دفترهای شخصی ام کردم. عادتی که متاسفانه در ابتدای جوانی کنار گذاشتمش. وبلاگ ایرمان از اولین وبلاگهایی بود که می خواندم، برایم الهام بخش بود. پر از شور زندگی. امروز در کانال تلگرامی ایرمان خواندم که عمر نوشتنش با...

    ادامه مطلب
  • دوشنبهی موعود.

  • نیلوبلاگ

    امروز اولین روز کاریام را داشتم،احساسات عجیب و متناقضی را دارم تجربه میکنم، در همان روز اول کار به خوبی فهمیدم اینکه میگویند کار در مراکز توانبخشی و بهزیستی فرسودگی شغلی بالایی دارد به چه معناست. کاش بچه ها بتوانند به من اعتماد کنند، کاش بتوانم برایشان مفید باشم....

    ادامه مطلب
  • برای به خاطر سپردن

  • نیلوبلاگ

    صبوری ات، و کلماتت که منصفانه و با احتیاط ردیف می شد. محبتت، که قید و شرط بلد نبود. و لبخندت در آستانه ی در. "خداحافظ". و من نگفتمت که مرا به من بازگرداندی، دوباره. در آستانه ی گم شدن......

    ادامه مطلب
  • بازگشت.

  • نیلوبلاگ

    She makes two steps forward and one step back; but the boatmen are stubbo, they work the oars unceasingly, and are not afraid of the high waves. The boat goes on and on. Now she is out of sight, but in half an hour the boatmen will see the steamer lights distinctly, and within an hour they will be by the steamer ladder. So it is in life. . . . In the search for truth man makes two steps forward and one step back. Suffering, mistakes, and weariness of life thrust them back, but the thirst for truth andstubbo will drive them on and on. And who knows? Perhaps they will reach the real truth at last. پس تمام آن دختربچه ی سالهای پیش نمرده است. پس هنوز می شود ادامــــــ ـــــه داد. این "هنوز" ها ک...

    ادامه مطلب